خرید بک لینک
حال گنگ و گیجی داشتم. چند لحظه قبلش بود که فهمیده بودم مادرم خواهرم را باردار است. آن موقع هشت ساله بودم. هرچند بیش از بیست سال از آن لحظه میگذرد و هرچند حافظهی خوبی ندارم ولی حال آن لحظهام را کمابیش به یاد دارم: حال گنگ و گیجی داشتم. چند ماه بعد

برچسب: نویسنده: نیما پارسامنش تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 9:46

سکوت * گوشم شنید قصّهی ایمان و مست شد کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست (مولانا) پینوشت: میخواستم شرح حالم را چند ماه پس از تماشای این فیلم بنویسم و توضیح دهم که چطور ماجرای ایمانِ قهرمانِ فیلم در این مدت گریبانم را رها نکرده. امّا هرچه کردم نتوانستم بدون فاش کردن قصّهی فیلم حرفم را بزنم، و دیدم جفاست.

برچسب: نویسنده: نیما پارسامنش تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 17:34

تحت تأثیر دکتر علی شریعتی، در برههای از زندگیام احساس میکردم که وظیفهای سنگین بر دوش دارم و باید وقتم را به خواندن موضوعات «مهم» بگذرانم و نباید آن را به مشغولیتهای دیگر تلف کنم. در این میان آنچه بیش از هر چیز قربانی شد، رمان خواندن بود. نه اینکه در آن مدت اصلاً رمان نخواندم، ولی همان تکوتوک رمانهایی که میخواندم را با احساس گناه دست میگرفتم که دردها و زخمهای انسانی را کنار گذاشته و به قص

برچسب: «هنرش, نویسنده: نیما پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 مهر 1396 ساعت: 22:28

صفحه بندی